ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

251

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

بود ، پس چون فرستادهء پيغامبر بخسرو رسيد ، و خسرو پرويز عنوان نامه بديد گفت : اين كيست كه نام خويش پيش يا رد [ 1 ] داشتن ؟ و ناخوانده آن نامه بدريد ، و سوى رسول انداخت ، و همان ساعت سوى باذان ملك يمن نامه فرمود نوشتن ، و گفت : دو مرد معتمد را پيش اين مرد فرست كه دعوى پيغامبرى مىكند ، تا او را پند دهند ، و پيش من آورند ، تا به كار وى ايذر نگرم ، و اگر چنانك نيايد ، سپاه فرست تا او را بند كنند و بياورند به حضرت ، [ عبد اللّه بن ] حذافه [ 2 ] السهمى نامهء دريده برگرفت و سوى پيغامبر بازگشت ، و از پاسخ خبر داد ، پيغامبر گفت : ايشان دين خويش دريدند ، پس چون نامه بباذان رسيد ، ( 165 - آ ) دو مهتر سخن گوى را سوى مدينه فرستاد بدين كار ، و پيغامبر ايشان را بخانهء سلمان فارسى فرود آورد ، و اندرين نيز خلافست ، بعضى گويند شش ماه رسولان را بازداشت ، و گويند دران چند روز بود ، [ 3 ] و ايشان سخت گرفتند بر پيغامبر [ به ] پاسخ كردن ، و مشركان شادى همى كردند ، و مىگفتند پادشاه عجم قصد محمد مىكند ، كجا طاقت دارد ! پس جبرئيل آمد و پيغامبر عليه السلام را خبر داد كه اين ساعت پرويز را پسرش شيروى بفرمود كشتن پيغامبر عليه السلام رسولان را بخواند ، و اين سخن بگفت ، و فرمود كه شما سوى باذان شويد و بگويند تا مسلمان شود و بهشت يابد ، و يمن را بوى دست بازدارم ، رسولان خيره شدند ، و گفتند سخت عظيم بزرگ سخن همى گويى ، و ازين سبب ترا نيك نيايد اگر خلاف باشد ؟ پيغامبر صلوات اللّه عليه فرمود درين هيچ شك نيست كخداى تعالى او را بكشت ، و پسرش بر وى گماشت ، و ايشان سوى يمن بازگشتند ، و روايتى هست كه چهار تن بودند از مهتران عجم ، و بران زينت ، ايشان پيش پيغامبر عليه السلام آمدند ، بكمرهاء زرين ميان سخت كرده و ريشها سترده و سبلت فرو گذاشته ، چون سخن گفته بودند ، پيغامبر عليه السلام گفتا اين چه شكلست ؟ گفتند : ( 165 - ب ) امرنا خذايگان بقص اللحى و عفو الشارب ، يعنى كه ما را خدايگان فرمود كه

--> [ ( 1 ) ] ظ : پيش از من يا رد داشتن [ ( 2 ) ] متن : ؟ حذادار ؟ السهمى [ ( 3 ) ] ظ : و بعضى گويند دران كه چند روز بود .